سيد علي اكبر قرشي
1093
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
مستهدلة » خ 161 ، ميوههاى آن آويزان شده است . هدم : شكستن . مثل كوبيدن و خراب كردن ساختمانى : « هدم البناء هدما نقضه و اسقطه » بعد در هر شكستن و خراب كردن به كار رفته است ، مواردى از آن در نهج آمده است . چنان كه فرموده : « الخلاف يهدم الرأى » حكمت 215 اختلاف رأى آدمى را مى شكند و از بين مى برد . دربارهء قبول امامت به اهل مصر مى نويسد : « فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما . . . » نامهء 62 451 ترسيدم كه اگر با قبول بيعت اسلام و مسلمين را يارى نكنم در دين شكاف يا انهدامى ببينم . و نيز فرموده : « الا فاذكروا هادم اللذّات » خ 99 ، منظور از « هادم اللذّات » مرگ است « لبسنا اهدام البلى » خ 221 340 هدم ( مثل جسر ) به معنى لباس پوشيده يا لباس وصلهدار جمع آن اهدام است يعنى لباسهاى پوسيدن پوشيديم . هدن : ( مثل عقل ) آرام كردن كسى با سخن يا پيمانى ، « هدون » آرام گرفتن « هدنه » صلح ، سكون و آرامش و ترك يكديگر ، دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء قضاوت جاهل فرموده : « عاد فى اغباش الفتنة عم بما فى عقد الهدنة » خ 17 59 دونده است در ظلمتهاى فتنه و كور است در اين هدنه و آرامش ، منظور از هدنه مهلت خداوندى و تأخير عقوبت است ، دربارهء تحكيم صفين فرموده : « و انّما فعلت ذلك . . . لعلّ الله ان يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة » خ 125 182 هدى : ( مثل عقل و قفل ) و هدايت به معنى ارشاد و راهنمائى است از روى لطف و خير خواهى ، راغب گويد : « مِنْ دُونِ اللّهِ فَاهْدُوهُمْ » از روى تحكّم است « اهتداء » هدايت يافتن و قبول هدايت ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است . دربارهء اهلبيت عليهم السلام فرموده : « بنا اهتديتم فى الظلماء و تسنّمتم ذروة العليا » خ 4 51 به وسيلهء ما اهل بيت از ظلمات شرك و كفر هدايت يافتيد و به درجهء عالى ايمان و شرافت بالا رفتيد . هديهّ : مؤنث هدىّ چيزى است كه به عنوان احترام به كسى داده شود « اهداء »